تبليغاتX

zgvbsdfbndndnw

.•*.شـب مهتـابی.*•.
.•*.شـب مهتـابی.*•.

.•*.در حضور واژه های بی نفس صدای تیک تیک ساعت را گوش کن شاید مرهم درد ثانیه ها را پیدا کنی!.*•.

اولش همه شکل هم هستیم
کوچولو و کچل
حتی صداهامون هم شبیه
به همدیگه است
با اولین گریه بازی شروع میشه
هی بزرگ می شیم
بزرگ و بزرگتر
اونقدر بزرگ که یادمون میره
یه روز کوچولو بودیم
دیگه هیچ چیزیمون شبیه به هم نیست
حتی صداهامون
گاهی با هم می خندیم
گاهی به هم!
اینجا دیگه بازی به نیمه رسیده
:
واسه بردن
بازی
روی نیمه ی دوم نمی شه خیلی حساب کرد
گاهی باید برای بردن بازی
بین دو نیمه
دوباره متولد شد!


یک سال دیگه گذشت
یکی میگه یک سال دیگه بیهوده گذشت
یکی میگه یک سال بزرگتر شدم
یکی میگه یک سال پیرتر شدم
یکی میگه یک سال دیگه تجربه
کسب کردم
یکی میگه یک سال به مرگ نزدیک تر شدم
یکی هم اصلا براش مهم نیست و هیچی
نمیگه.

منم یک سال بزرگتر شدم ...
یکسالی که نمی دونم توش واقعا تونستم « بزرگ » بشم یا نه ؟ ... تونستم با مشکلات خودم کنار بیام ؟ ... تونستم همونی باشم که هستم ؟ ... تونستم بعضی از عیب هام رو برطرف کنم ؟ ... تونستم کسی رو نرنجونم ؟ ... تونستم دل کسی رو شاد کنم ؟ ...
نمی دونم ...
خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir باید فکر کنم ... شاید اونجوری که می خواستم باشم نبودم....ولی یکسال بزرگتر شدم...اونم خیلی سریع.....

 

 بازم شادي و بوسه، گلاي سرخ و ميخک

           ميگن کهنه نميشه، تولـــــدت مبـــــــارک

                      تو اين روز طلايي، تو اومدي به دنيا

                                 وجود پاکت اومد تو جمع خلوت ما 

                       تو تقويما نوشتيم تو اين ماه و تو اين روز

            از آسمون فرستاد خدا يه ماه زيبا

  بازم شادي و بوسه، گلاي سرخ و ميخک

           ميگن کهنه نميشه، تولـــــدت مبـــــــارک

                  يه کيک خيلي خوش طعم، با چندتا شمع روشن

                          يکي به نيت تو، يکي از طرف من

             الهي که هزار سال همين جشنو بگيریم

     به خاطر وجودت ، به افتخار بودن

 

تبریک نمیگین؟؟

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 23:59 توسط .•*.NARGES.*•.| |

اگه بارون بزنه بهار دیگه پیر نمی شه * غروبای کوچه ها اینقدر دلگیر نمی شه * اخ اگه چشمای تو ماه رو تماشا بکنه *روزا خورشید نمی تونه شب رو حاشا بکنه * شبای تیره پاییز منو اتیش می زنه* غروب و تنهایی داره تنم رو نیش می زنه .

 

سلام به همه ی دوستای عزیزی که تو این مدت تنهام نذاشتن و بهم سر زدن.شرمنده همتون شدم که نتونستم زودتر بیام و بهتون سر بزنم.یه اتفاقایی تو زندگيم افتاده که.........ولی حالا بعد از تقریبا3 ماه اومدم به وبلاگم سر زدم.كامنت هاتون رو خوندم،از دوستاي گلي كه خصوصي هم اظهار لطف كردن ممنونم.خوشحالم كه هنوز بعضي از دوستام فراموشم نكردن و كامنت دادن،بعضي ها هم ......به هرحال اگه از اين به بعد دير به دير ميام بهتون سر ميزنم واقعا معذرت ميخوام،چون ديگه نميتونم زود به زود بيام نت.اميدوارم هرجاي اين كره ي خاكي كه هستيد ايام به كامتون باشه.التماس دعا.خدافظ تا.........

 

نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 20:17 توسط .•*.NARGES.*•.| |

اگه بارون بزنه بهار دیگه پیر نمی شه * غروبای کوچه ها اینقدر دلگیر نمی شه * اخ اگه چشمای تو ماه رو تماشا بکنه *روزا خورشید نمی تونه شب رو حاشا بکنه * شبای تیره پاییز منو اتیش می زنه* غروب و تنهایی داره تنم رو نیش می زنه .

 

زیر بارون به یاد تو گریه کردم...

زیر بارون به اون چه که گذشته خوب فکر کردم...

زیر بارون از اینکه چه قدر به مرگ نزدیک شدم بغض کردم...

زیر بارون صدای قلبمو گوش کردم...

زیر بارون با صدای بلند اسمت رو فریاد زدم...

زیر بارون فهمیدم که تا حالا چه قدر اشتباه زندگی میکردم...

زیر بارون با شنیدن طنین گیتار پسرک خدا رو طلب کردم...

زیر بارون جای خالی بوسه گرمت رو با تموم وجود حس کردم...

زیر بارون اشک های لحظه خدافظی رو تو ذهنم تداعی کردم...

زیر بارون این دنیای بی وفا رو تا دلت بخواد نفرین کردم...

زیر بارون از عشقی که تو قلبم حک کردی یادی کردم...

زیر بارون به پشت سرم نگاه کردمو ۲۰ سال زندگی رو باور کردم...

زیر بارون به تموم بهونه هامون تبسم تلخی کردم...

زیر بارون به حکمت خدا از ته دل شک کردم...

زیر بارون به فرار ثانیه ها اعتقاد پیدا کردم...

زیر بارون به معنی واقعی زیستن اندیشه کردم...

زیر بارون شعار"اینده روشن "رو مسخره کردم...

زیر بارون نمی دونی که چقدر خودم رو سرزنش کردم...

زیر بارون یه عالمه اشک با قطره های بارون قسمت کردم...

زیر بارون به هیچ یک از سوالام جوابی پیدا نکردم...

 

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387ساعت 23:36 توسط .•*.NARGES.*•.|

اگه بارون بزنه بهار دیگه پیر نمی شه * غروبای کوچه ها اینقدر دلگیر نمی شه * اخ اگه چشمای تو ماه رو تماشا بکنه *روزا خورشید نمی تونه شب رو حاشا بکنه * شبای تیره پاییز منو اتیش می زنه* غروب و تنهایی داره تنم رو نیش می زنه .

 animated gifsسلام به همه ي دوستاي عزيزم....

به خدا قسم نميدونم چي بايد بگم يا اينكه چي بنويسم.مدت كوتاهي است كه در بين شما هستم ولي تو اين مدت خيلي دوست پيدا كردم كه هركدوم در جايگاه خودش عزيزو محترم بوده و بي شك هرگز اين دوستي فراموش نميشه.خيلي ناراحتم كه دارم اينقدر زود ازجمعتون ميرم اما مطمئن باشيد دلم با شما و در بين شماست.اميدوارم تونسته باشم تو اين مدت كوتاه براي شما خاطره ي خوشي رو رقم زده باشم.انشاالله كسي از من ناراحت نباشه.اگر خوبي ديدي بزاريد به حساب احساس قشنگ خودتون واگر بدي ديديد به بزرگي و محبت دلهاتون ببخشيدم.خيلي دوستون دارم و دلم براي همتون تنگ ميشه.دوستاي عزيزم هيچوقت فراموشتون نميكنم باز مثل هميشه براتون ارزوي سعادت و سلامت دارم.انشاالله هرجا هستيد دلتون شاد و لبتون خندون باشه.دوست نداشتم شاديتونو خراب كنم بخاطر همين به كسي نگفتم.

        

بچه ها تو رو خدا *دعام* كنيد.

دلم براي همتون تنگ ميشه به خدا

خدانگهدارتون:نرگس

نوشته شده در شنبه چهارم آبان 1387ساعت 10:40 توسط .•*.NARGES.*•.| |

اگه بارون بزنه بهار دیگه پیر نمی شه * غروبای کوچه ها اینقدر دلگیر نمی شه * اخ اگه چشمای تو ماه رو تماشا بکنه *روزا خورشید نمی تونه شب رو حاشا بکنه * شبای تیره پاییز منو اتیش می زنه* غروب و تنهایی داره تنم رو نیش می زنه .

سلام.خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irخوبين؟خوشين؟سلامتين؟خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irما هم خوبيم. يكي از دوستام...سپيده جونم...منو به يه بازي دعوت كرده.حالا من ميخوام انجامش بدم.

۱

 

۲

 

۳

 

شروع:   

 

                                      

 ۱- بهترین تیم دنیا از نظرت:

منچستريونايتد

 

۲-بهترین سر مربی دنیا:

نميدونم.بايد فكر كنم.الان هم اصلا حوصله ي فكر كردن ندارم!!بي خيال.

 

۳-دوتا بازیگر زن مورد علاقه ام:

هيشكي.

 

۴-یک کشور مورد علاقه:

انگلستان.

 

۵-دوست از نظر تو:

مهربون.باوفا.صادق.قابل اعتماد.توغمها تنهات نزاره!!!

 

۶-آخرین کادویی که گرفتی:

تولدم بود.يادم نيست.(حافظه ی مارو)

 

۷-فکر میکنی دروغ توی مواقع ضروری مفیده؟

نه .من فكر ميكنم ادم اگه يه دروغ بگه پشت سرش هزارتا دروغ ديگه هم بايد بگه.

 

۸-بهترین جمله ای که میتونی بگی:

به روزهایی که میان ،با لبخند خوش آمد بگو.روز جدید رو به عنوان هدیه ای اختصاصی از طرف خالقت درنظربگیر که به این علت به تو اعطا شده که کار نیمه تمام دیروزت رو به پایان برسونی.(جمله رو داشته باش خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir)

 

۹-از ادبیات خوشت میاد؟

كم و بيش هي...

 

۱۰-اگه توی ایران نبودی دوست داشتی توی کدوم کشور زندگی کنی؟

(خونه خودمون )المان هم بد نيست.

 

۱۱-بزرگترین آرزوت چیه؟

من هيچ ارزويي ندارم.خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.irداشته باشم هم يادم نيست...

 

۱۲-با این کلمات یه جمله بساز:جوراب-اسفنج-کشتی –پیتزا

سر كار گذاشتي ما رو؟! اينا هيچ ربطي به هم نداره.بي خيال...

              

 

واما کسایی که من به اين بازي دعوتشون می کنم:

 

۱-نارسيس عزيزم(دلتنگي هاي نارسيس)

۲-شيوا جون(تنهاترين خورشيد)

۳-سانا جون(ازادي در تنهايي)

۴-مهتاب جون(اشك مهتاب)

۵-بيتا جون(love-story)

۶-فاطیما جون(رقص موج)

                                

نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت 11:39 توسط .•*.NARGES.*•.|

اگه بارون بزنه بهار دیگه پیر نمی شه * غروبای کوچه ها اینقدر دلگیر نمی شه * اخ اگه چشمای تو ماه رو تماشا بکنه *روزا خورشید نمی تونه شب رو حاشا بکنه * شبای تیره پاییز منو اتیش می زنه* غروب و تنهایی داره تنم رو نیش می زنه .

       

گل سرخ قصمون با شبنم رو گونه هاش....دوباره دل داده بود به دست عاشقونه هاش....خونه ی اون حالا تو یه گلدون سفالی بود....جای یارش چقدر تو این غریبی خالی بود....یادش افتاد که یه روز یه باغبون دو بوته داشت....توبهاراون دوتا رو کنار هم تو باغچه کاشت....با نوازش های خورشید طلاقه کشیدن....قصشون شروع شد و همش به هم می خندیدن....شبنمای اشکشون از سر شوق و ساده بود....عکس دیوونگیشون تو قلب هم افتاده بود....روزای قشنگشون چقدر قشنگ و خوش گذشت....حیف لحظه هایی که چکید و مرد و برنگشت....گلای قصه ی ما اهالی شهر بهار....نبودن آشنا با بازی تلخ روزگار....فکر میکردن همیشه مال همن تا دم مرگ....بمیرن.با هم میمیرن از غم باد و تگرگ....یه روز اما یه غریبه اومد و آروم و سرد....یکی از عاشقای قصه ی ما رو چید و برد....اون یکی قصه ی این روباور نمیکرد....تا که بعدش چیده شد با دستای سرد یه مرد....گلای قصه ی ماعاشقای رنگ حریر....هر کودوم یه جای دنیا بودن و هر دو اسیر....هیچکس از عاقبت اون یکی با خبر نبود.... چی میشد اگه تو دنیا قصه ی سفر نبود....قصه ی گلای ما حکایت عاشقیاس....مال یاسا.پونه ها.اطلسیا.رازقیاس....که فقط تو کار دنیا دل سپردن بلدن....بدون این که بدونن خیلیا خیلی بدن....یکیشون حالا تو گلدون سفال خیلی عزیز....اون یکی برده شده واسه عیادت مریض....چقدر به فکر هم اما چقدر در به درن....اونا دیگه تا ابد از حال هم بی خبرن....روزگار تو دنیای ما قربونی زیاد داره....این بلا ها رو سر خیلی کسا در می یاره....بازیاش همیشه یه عالمه بازنده داره....توی هر محکمه کلی برگ و پرونده داره....این یه قانون شده که چه تو زمستون چه بهار....نمی شه ذخمی نشد از بازیای روزگار....اگه دست روزگار گلای ما رو نمی چید....حالا قصه با وصالشون به آخر می رسید....ولی روزگار ما همیشه عادتش اینه....خوبا رو کنار هم می یاره.بعدم می چینه....کاش دلایی که هنوزم می طپن واسه بهار.... در امون بمونن از بازی تلخ روزگار...

 

         

                                        

 

نوشته شده در سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 3:7 توسط .•*.NARGES.*•.| |

اگه بارون بزنه بهار دیگه پیر نمی شه * غروبای کوچه ها اینقدر دلگیر نمی شه * اخ اگه چشمای تو ماه رو تماشا بکنه *روزا خورشید نمی تونه شب رو حاشا بکنه * شبای تیره پاییز منو اتیش می زنه* غروب و تنهایی داره تنم رو نیش می زنه .

                                  

آدما به بهانه های مختلفی مینویسن. اما من وقتی تو اوج دلتنگیم وقتی حس میکنم تنها ترینم دست به قلم میبرم. من یه عاشق دلشکستم که دنیا دیگه برام رنگ و بویی نداره. به امید هیچ زندم دیگه نمیدونم باید کجا برم و حرف دلمو واسه کی بگم .عشق من برات مینویسم شاید دلتنگیمو بفهمی شایداز نوشته هام غمی رو که با رفتنت رو دلم گذاشتی حس کنی تا بودی نفهمیدم کی هستی ورفتی تازه فهمیدم با رفتنت دنیامو از دست دادم. خدایا ازت گلایه نمیکنم چون همیشه گفتن خدا تو دلای شکسته هست .میگن وقتی دلت شکسته خدا بهت نزدیکتره . میدونم خدا جونم همه ما آدما وقتی دلمون تنگه وقتی دلمون شکستس وقتی حس میکنیم همه دردای دنیا رو دلمونه به سراغت میایم و اونوقته که حس میکنیم خدایی هست . اما تو با لطف و کرم بی دریغت بازم هوای مارو داری .خدایا اگه اون دیگه مال من نیست اگه مصلحته ما با هم نباشیم قبول. .ولی فقط یه چبز همیشه نگهدارش باش. اگه غم یا  بلایی هست فقط برای من باشه. تموم شادیا همه ارزونی نگاهه پاکش .عشق من باشی نباشی دوست دارم... برگرد تا دلم نمرده .... 

                                                                                                      

                            

 

نوشته شده در سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 0:0 توسط .•*.NARGES.*•.|

اگه بارون بزنه بهار دیگه پیر نمی شه * غروبای کوچه ها اینقدر دلگیر نمی شه * اخ اگه چشمای تو ماه رو تماشا بکنه *روزا خورشید نمی تونه شب رو حاشا بکنه * شبای تیره پاییز منو اتیش می زنه* غروب و تنهایی داره تنم رو نیش می زنه .

                

                          

   چه لطیف است حس آغازی دوباره،  

  و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس...  

  و چه اندازه عجیب است ، روز ابتدای بودن!  

  و چه اندازه شیرین است امروز  

  روز میلاد.....  

   روزمن!!!  

   روزی که من آغاز شدم!  

  نرگس تولدت مبارک   

 

    

(( بفرمایین ادامه مطلب ))

 

 


:ادامه مطلب:
نوشته شده در یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 0:0 توسط .•*.NARGES.*•.| |

اگه بارون بزنه بهار دیگه پیر نمی شه * غروبای کوچه ها اینقدر دلگیر نمی شه * اخ اگه چشمای تو ماه رو تماشا بکنه *روزا خورشید نمی تونه شب رو حاشا بکنه * شبای تیره پاییز منو اتیش می زنه* غروب و تنهایی داره تنم رو نیش می زنه .